17 June по старому стилю / 30 June New Style

رنج و رنج شهداء مقدس مانوئل، شائول و اسماعیل

یادبود ۱۷ ژوئن شهیدان مقدس مانوئل، شائول و اسماعیل برادران بودند و از کشور فارس بودند. والدین آنها افراد برجسته بودند، اما یکتاپرست نبودند: پدر به کفر فارس پایبند بود و مادر یک مسیحی پرهیزکار بود.

او فرزندان خود را از سنین ابتدایی در تقوا مسیحیان پرورش داد، همان طور که در دوران کودکی به آنها شیر مادر خود را داد و در ترس از خدا رشد کرد؛ و اسقف مبارک اوینوک این برادران مقدس را با حمام تعمید مقدس به دنیا آورد و به آنها کلام خدا را آموخت.

اما با اختصاص دادن نيروهای جسمی خود به آلومندر، پادشاه پارس [آلومندر، به عنوان پادشاه پارس، کاملاً در تاریخ ناشناخته است؛ برخی فکر می کنند که او یکی از فرماندهان پارسی بود] ، - با روح خود همیشه با پادشاه آسمانی، خداوند ما عیسی مسیح، کار می کردند، سعی می کردند در همه چیز او را با کارهای خوبشان راضی کنند.

یک بار آنها توسط پادشاه خود به امپراتور یونانی-رومی جولیان مرتد فرستاده شدند [یولیان، پسر کنستانسی، برادر کنستانتین ول، در سال 331 میلادی متولد شد؛ او در ابتدا در دین مسیحی آموزش دیده بود، اما در سال 355، او به طور علنی از مسیحیت جدا شد، به همین دلیل نام مرتد را به دست آورد.] ، برای اینکه با او صلح کند.

و جولیان در ابتدا آنان را با احترام پذیرفت و همواره با آنها مهربان بود، ولی بعد از آن که فهمید که آنها مسیحی هستند، بر آنان خشمگین شد، و برخلاف عادات و قوانین مشترک همه ملت ها، برادران را به خاطر ایمان به مسیح به شکنجه رساند و پس از شکنجه شدید آنها را به مرگ رساند. و این شجاعت شهیدانه آنها بود.

یک بار امپراتور فاسق تصمیم گرفت به بیتونی سفر کند، جایی که به نام اورگیوم تریگون [به نظر می رسد که تریگون در واقع یک معبد برای بت ها در نزدیکی کلکیدون بود] ، زیرا یکی از جشن های بت پرستانه ای که خدا را نفرت می داد، به زودی در آنجا برگزار می شد.

و وقتی که او از شاهشهر به سمت کلکدون سفر کرد و به جایی رسید که ما گفته ایم، او فوراً با تمام جمعیت جمع شده شروع به جشن های زشت خود کرد، با پرستش بت ها و قربانی کردن قربانی های بی شماری به شیاطین کرد. و اینجا جشن های بی وقفه با آواز و موسیقی و نواختن تیمپان شروع شد.

در آن شهر گناهان بزرگى مرتكب شده است.

اما مردان مسيح، مانويل، شائول و اسماعيل، که همراهي با امپراتور بودند، نخواستند حتي به اين جشن بد نگاه کنند. و يک لحظه از شادمانان جدا شدند و دور ايستادند، و گريه و گريه مي كردند، و از خداوند خدا دعا مي كردند تا آنها را از شرك با قربانيهاي بت پرستي نجس نگرداند، و از همه گمراهان، تا خداوند آنها را به دانش حقيقت رهنمون كند.

"پروردگارا، این مردم را در چنین آسیب بزرگی از شرارت رها مکن، و اجازه نده که آفرینش عاقلانه تو در چنین جنونی باشد، زیرا آنها در اینجا حتی از سنگ ها و درختان که پرستش می کنند، احمق ترند. حداقل بت های چوبی آنها، مانند یک موجود بی احساس و بی روح، نمی دانند که چه کاری در مقابل آنها انجام می دهند. این همان مردمی هستند که تو با روح عاقلانه و به صورت و شباهت تو، به آنها احترام می دهی، نمی بینند و نمی بینند.

و از خود می دانند که خدا پرستند و در تاریکی اند، و سرنوشتشان نابودی ابدی است.

در حالی که مردم از دور در حال دعا و گریه بودند، پادشاه به دنبال کسانی که قربانی می کشند و کسانی که با آنها می نشینند، رفت و گفت که آنها را پیدا کند و به او دعوت کند تا با او شاد باشند.

ولی خدمتکاران مسیح با همگویی به مهمانانشان پاسخ دادند: "از ما جدا شو، ما از این ایمان که از دوران کودکی در آن پرورش یافته ایم، سرپیچی نمی کنیم، و از این رو پروردگارمان را ترک نمی کنیم، و به جن هایی که در میان شما زندگی می کنند، سجده نمی کنیم. و ما را از این گمراهی آشکار دور نکند. ما آنقدر دیوانه و نادان نیستیم که خدا زنده، خالق ما را نادیده بگیریم و به مخلوق بی روح عبادت کنیم.

و ما برای این راه طولانی نیامده ایم که از دین خود بیعت کنیم، بلکه برای صلح بین دولت های فارس و یونان و روم آمده ایم، و پادشاه و همتایانش می دانند که ما را از گناه خود باز نمی گردانند، حتی اگر ما را به آتش و شکنجه و مرگ سپردن.

پس از آن که نگهبان خواب از مقدسین جدا شد، این سخنان را به جولیان گفت، و او فوراً به آنها خشمگین و خشمگین شد، اما تصمیم گرفت که آنها را در حال حاضر شکنجه نکند، زیرا نمی خواست جشن بدشان را مختل کند، بلکه آن را تا صبح به تعویق انداخت، و دستور داد که فقط بندگان خدا را در زندان بگذارند. و آنها به زندان رفتند و خداوند را ستایش کردند.

"بیایید به خداوند آواز بخوانیم، به خدا، که قدرت نجات ما است، آواز بخوانیم. با ستایش به پیشگاه او بیایید. با آواز به او آواز بخوانیم".

شما مردان خوب، پادشاه شما شما را به عنوان مردانی که به خود وفادار و به ما دوست هستند، به اینجا فرستاده تا صلح میان دو پادشاهی که مدتهاست انتظارش را داشتیم را به وجود بیاوریم.

اما شما با ما چه رابطه ای دارید؟ و عشق شما به ما کجاست؟ اگر دیروز با ما جشن نگرفتید و از همان خدایان که شما فارسی ها پرستش می کنید لذت نمی بردید.

- او از میان تمام آموزه های مذهبی، هر آنچه را که دوست داشت و به طور کلی با جهان بینی او مطابقت داشت، برای خود انتخاب می کرد؛ او به یک خدای عالی اعتقاد داشت، اما او را با میترا یا خدای خورشید در شرق شبیه سازی می کرد؛ و فارسی ها نیز، همانطور که شناخته شده است، خورشید را به عنوان خدای اصلی خود پرستیدند.] ؟

چون فارسی ها هم مثل ما، خورشید، ماه و ستارگان را پرستش می کنند، نوران آتشین و دیگر خدایانمان را. چرا شما از پرستش آنها با ما امتناع کردید و از خدمت به آنها امتناع کردید، حتی اگر این امر می توانست شرایط ما را برای صلح قوی تر و پایدارتر کند؟

و اگر شما به خدايان ما توهين مي کنيد و با ما موافق نيستيد، پس شما به ما نيامده ايد تا صلح را برقرار كنيد، بلكه به ما آمده ايد تا آن را خراب كنيد و دشمني و جنگ را دوباره شروع كنيد.

"ما از جانب پادشاهمان آمده ایم تا با تو به شرط صلح وارد شویم، تا سربازان تو از مرزهای ما تجاوز نکنند، و سربازان ما از مرزهای تو، و ما از سرزمینی که یکی از ما دارد، تجاوز نکنیم، و تا بازرگانان ما همیشه دسترسی آزاد به قلمرو تو داشته باشند، و بازرگانان تو، به سرزمین ما، و هر دو بدون هیچ گونه آزار به خانه هایشان برگردند. این برای این شرایط است که ما به سوی تو فرستاده شده ایم، نه برای بحث در مورد خدایان. "

هر کس هر که را بخواهد و هر که را بخواهد پرستش کند. ولی به خاطر ایمان هرگز جنگ بین پادشاهی ها رخ نمی دهد، بلکه همیشه درگیری ها و دعواها و نبردها از شهر ها و مناطق و از مرزها و مرزهای آنها رخ می دهد. اما تو هر گونه گفتگوی صلح آمیز را که ما برای آن به تو فرستاده شده ایم، رها می کنی و شروع به صحبت کردن در مورد چیزی می کنی که ما نباید درباره آن صحبت کنیم.

و اگر بخواهي، بدان كه ما از مادرى كه اهل پارس استيم و از پدر خويش، اُنيكوس، از ايمان درست تربيت يافته ايم.

چون بسياري از مردم در ميان ما وارد شدند تا ما را از خداوندمان، يسوع مسيح، منحرف سازند و بت پرستى كنند، اما ما به لطف خداوند، ثابت قدم و ثابت قدم در ايمان خود ايستاديم.

و دروغ.

آن گاه سرپرست کلیسا به آنها پاسخ داد: "شما مردم ناآگاه و ناآگاه، چگونه می توانید با این سخنان احمقانه، سخنان ناشایسته ای را که ما به آن ایمان داریم، بگویید؟

و من کتابهای شما را مطالعه کردم، و هرگاه در آنها چیزی جز باطل یافتم، آن را به سرعت رد کردم، تا به دلیل عدم وضوحی که در آنهاست، گمراه نشوم.

پس به شما نصيحت مي کنم که اين افسانه هاي بچه دارانه و دروغين را رها کنيد و به چيزي که از زمان هاي پيش از اين از بهترين فيلسوفان آموخته شده اعتقاد داشته باشيد.

و ما از جانب خداوند تعليم يافته ايم كه از كساني كه بدن خود را مي كشند نترسيم و از كسي كه مي خواهد ما را اذيت كند نترسيم

پس کیست نادانتر از کسی که خدا را آفریننده ی همه چیز می شناسد و او را می پرستد، یا کسی که مخلوق بی جان را می پرستد یا سنگ یا چوب یا آنچه را مانند آن است؟ بی گمان کسی که مرده ای را به جای خدا می پرستد، بی گمان دیوانه است. هر کس خدائی زنده را پرستد، بی گمان او دانا است.

چرا که اولین وظیفه عقل انسان این است که آفرینشگر خود را، مُدّعی تمام هدیه ها را بشناسد و به او ایمان بیاورد و به شدت به او خدمت کند، و این که او را، آفرینشگر و خیرخواه خود را نشناسد و برای دشمن خود، شیطان، کار کند، بی منطق ترین کار است.

همان گونه که آن ها خود را حکیم می دانستند، در حالی که خود را حکیم می دانستند، دیوانه شدند، و عقلهای نادانشان تاریک شد.

تو مسیحیت رو انکار کردی و الان به خاطر مسیحیت به همه ایلانی میگی، و به خاطر اینکه خدا را دوست داری، به خودت میگی نفرین کننده و بی دین.

جولیان از این سخنان بسیار عصبانی شد و فوراً دستور داد که آنها را به شدت شکنجه کنند. ابتدا آنها را برهنه کردند و به زمین انداختند، بدون رحم و کرم پشت و شکمشان را با کمربند های خشن کتک زدند، سپس در محل شکنجه به دار آویختند، دست ها و پاهای آنها را به بالای درخت میخ زدند و با دندان های آهنین تمام بدن آنها را می شکنند.

و شهدا، با اين همه درد و رنج، چشم هاي خود را به آسمان بالا بردند و به خدا دعا كردند

تو که قبلاً توسط یهودیان کافر به دار آويخته شدي و گناهان جهان را با شهوت و مرگ در صلیب از بين بردي، به ما نگاه کن که اکنون به دار آويخته شده ايم، و از آنجا که طبیعت ما ضعيف است، به ما از آسمان کمک بفرست و در رنج هایمان کمکي به ما بده، چون تنها به تو اميدواريم که جرأت اين شهادت را داشته باشيم.

چه سخت و وحشتناک است این عذابها، تو خود می دانی و می بینی، اما به خاطر عشق به تو، ای عیسی شیرین ترین، آن ها برای ما خوشایند هستند.

آن فرشته که به رنج می افتادند، آنقدر به آنها آرامش می داد که به نظر می رسید دیگر درد زخم ها را احساس نمی کنند و حتی هیچ وقت به این عذاب ها تحمل نمی کنند.

"ببینید که من شما را از رنج های بیشتر صرف نظر می کنم، و امیدوارم که پس از این مجازات نسبتاً کوچک، شما اکنون با ما همدلی خواهید داشت".

ما را به گناهان و گناهان ما مپندار، یا ما را به عذاب و عذاب گرفتار ساز، یا ما را به آتش بکشند، یا به شمشیر بکشند، یا به هر چیز دیگری، ما را به خاطر کسی که ما را دوست دارد، شاد می کنیم.

و جولیان، مرد بدکار، وقتی دید که مانوئل، به عنوان بزرگتر از برادران، بیشتر از بقیه صحبت می کند، دستور داد که او را به یک طرف ببرند، و او با دو نفر دیگر - با شائول و اسماعیل - صحبت کرد، و با حیله به آنها گفت:

شما فرزندان یک پدر و مادر هستید، اما شخصیت های شما کاملاً متفاوت است. برادر بزرگتر شما حتی لیاقت نداشتن برادر شما را ندارد، زیرا او سرسخت، عصبانی، بی شرمی است، خیلی صحبت می کند و بحث می کند و در جنون خود ثابت قدم است و شما را به دنبال خود می برد و به شما اجازه نمی دهد بهترین را برای خود انتخاب کنید. اما شما، همانطور که می بینم، شخصیت های خوب، نرم و بدون جدال و به طور کلی، عاقل هستید.

و اکنون به توصیه ی خوبی من گوش دهید، و برادرتان را در گمراهی های بیهوده و مقاومت های دیوانه وارش از بین ببرید، و قربانی به خدایان ما کنید، و در این صورت از آنها رحمت بزرگ خواهید یافت، و از ما هدیه های فراوان و افتخار خواهید یافت. "

پس فرمان داد که آنان را به عذاب افکنند، و به شعله های شعله دار شعله دار شعله زدند. پس فرمان داد که آنان را به عذاب افکنند.

سرانجام، وقتی دید که او مانند صخره ای است که در اعتراف به مسیح بی ثباتی ندارد، او را مانند برادرانش شکنجه کرد: او دستور داد که هر یک از شهیدان را با یک میخ آهنین در سر و ناخن دست و پای آنها را با میخ های تیز بکشند، و سپس به آنها که به شدت زخمی شده بودند، دستور داد که سرشان را قطع کنند و اجساد آنها را بسوزانند.

و اين جاست که شهدا مقدس به محل اعدامشون برده ميشن به جايي که کنستانتينوواس ميگن

خداي عادل و ابدي، که همه چيز را از نا وجود به وجود آورد، و در آخرين تابستان براي نجات ما خود را فروتني نمود، و در ميان انسان ها به صورت برده بود و به صليب پيوست تا ما را از بند گناهان آزاد کند و ما را وارثان سلطنت خود سازد، در صلح با بندگانت، و ما را در برابر چهره اي از عصر خوشایند تو قرار ده،

پروردگارا، اين قوم را كه در ميان ما هستند به سوى خود بازگرد و دلهايشان را روشن كن تا تنها تو را بيندازند و از تو رستگار شوند.

در حالی که شهیدان مقدس این دعا را می کردند، صدایی از آسمان شنیده شد: "بیایید تا تاج شکوه را دریافت کنید، زیرا شما شجاعت خود را انجام داده اید". شهیدان مقدس در 17 ژوئن قطع شدند.

اما هنگامی که خدمتکاران بدکار خواستند دستور دیگری از پادشاه بدکار خود را اجرا کنند، یعنی جسد مسیح را بسوزانند، ناگهان، به فرمان خدا، زمین لرزید و جایی که مقدسین در آن بودند، عمیق شد، و در این صورت، یک چاه ایجاد شد جسد شهدا را پذیرفت و آنها را پنهان کرد، تا دست های بد شکنجه کنندگان دیگر به آنها دست نزند و قدرت آتش آنها را به خاکستر تبدیل کند. - و همه خدمتکاران از ترس فرار کردند.

پس از گذشت دو روز، شب و روز در آن مکان به خدا عبادت می کردند.

پس مؤمنان با شادی و شادی بزرگ، با عشق جسد های مقدسین را برداشتند و آنها را با احترام در این مکان شگفت انگیز دفن کردند؛ پس از آن از قبر شهید مقدس به طور فراوان برای همه بیماران درمان شد. و جولیان مرتد بدکار به زودی با مرگ قابل توجه و وحشتناک از بین رفت.

بعد از کشتن رسولان فارس، شهیدان مقدس مانوئل، شائول و اسماعیل، او با تمام ارتش خود به پارس رفت [همانطور که شناخته می شود، جولیان در 5 مارس 363 در مبارزه با پارس ها شرکت کرد.]

و چون پادشاه فارس شنید که سفیرانش کشته شده اند، غمگین و خشمگین شد، و چون فهمید که جولیان مجرمان علیه او می آید، او نیز تمام سپاه خود را جمع کرد و در مرز کشور خود ایستاد و به دشمن خود حمله کرد. و هنگامی که هر دو سپاه با هم در آمدند، نبرد بزرگی آغاز شد. اما فارس ها به زودی بر سپاه روم غلبه کردند و به این ترتیب تمام سپاه جولیان را شکست دادند.

و در این نبرد، خشم خدا به جولیان مرتد رسید: امپراتور بدکار توسط یک دست نامرئی شکست خورد و در شکنجه های بزرگ از بین رفت، و در نهایت برای تمام فارسی ها که در آن ها به امید باطل خود، به شادمانی شیطان هایی که به آنها ایمان داشت و به آنها امید داشت، مسخره شد.

اما مسیحیان که از آزار و شکنجه های وحشیانه آزاد شدند، نجات دهنده خود، مسیح خدا را جلال دادند، که به او و ما افتخار و جلال، با پدر و روح القدس، اکنون و به طور مناسب و تا ابدالاباد باشد. آمین [احتفالات رسمی به یاد این سنت ها بسیار باستانی است؛ 30 سال پس از مرگ آنها، فئودوسیس در سال 395 در کنستانتینپول یک کلیسا به افتخار آنها ساخته است، و راهب هیرمن، که بعداً پاتریک (م.

740 میلادی) به یاد آنها یک قانون نامه نوشت.] . کنداک، صدای 2: با ایمان به مسیح آسیب دیدگی همه نعمت ها، و این به وفاداری از فنجان نوشید، خدمات و جرأت فارسی به زمین فرو ریخت، تثلیث برابر، دعای آفریننده در مورد همه ما.