زندگی محترم یوفروسینیا، ایگومنیا پولوکی
در شهر پولوتسکی یک شاهزاده به نام همه اسلاو زندگی می کرد که پسرش جورج بود و از او یوفروسینیا متولد شد.
قبل از پذیرفتن آیین مقدس، او نام پیشگویی را در سر داشت. او از دوران کودکی به خواندن و نوشتن آموزش داده شده بود و کتاب مقدس و دیگر کتاب های نجات دهنده روح را با دقت مطالعه می کرد. از کتاب مقدس، او ترس از خدا و عشق شدید به خدا، خالق خود را آموخت.
او چهره ای بسیار زیبا داشت، به طوری که وقتی دوازده ساله شد، بسیاری از شاهزاده های بزرگ از پدر اوفروسینیا خواستند او را به فرزندان خود ازدواج دهند.
اما دختر جوان به هیچ وجه حاضر نبود که خود را به شوهر فانی دنیوی خود متعهد کند، زیرا خود را به داماد فانی آسمانی خود، خداوند عیسی مسیح، پسر خدا، متعهد کرده بود.
اما پدر او تصمیم گرفت که او را با یک شاهزاده به ازدواج ببخشد. وقتی او از این موضوع آگاه شد، به طور مخفیانه از همه به صومعه زنان رفت و از او خواست که او را به صورت یک زن کوتاه کند.
اما رامانا برای مدت طولانی با این کار موافقت نکرد، بخشی به خاطر سن جوانی او و بخشی به خاطر ترس از پدرش؛ بنابراین رامانا به او توصیه کرد که به زندگی دنیوی بپردازد و گفت که او هنوز جوان است و چهره ای زیبا دارد.
اما وقتی که او دید که او قصد محکم برای حفظ باکوری و به دست آوردن پادشاهی آسمانی دارد، و همچنین دید که او عشق قلبی زیادی به خداوند عیسی مسیح دارد، رومان به کشیش سابق در صومعه اش دستور داد که پیشگامان را کوتاه کند و او را به فرشته بپوشاند.
تصویر؛ در حالی که نام شاهزاده جوان به نام Eufrosinia نامگذاری شد.
و چون پدر و مادرش از آن خبر یافتند، بسیار غمگین شدند و به صومعه رفتند.
اما يوفروسينيا با اشک هاي والدينش ناراحت نشد و به آن ها گفت که گريه نکنند و از اينكه دخترشان با پادشاه آسماني نامزد شده است خوشحال شوند.
در صومعه، او در روزه داری و نماز دائم بود و همراه با سایر صومعه ها، تمام کارهای صومعه را انجام می داد و به همه با تواضع بزرگ اطاعت می کرد.
بعد از مدتی، او از اسقف پولوتس ایلیا درخواست کرد که اجازه دهد او در چادر که در کنار کلیسای بزرگ به افتخار صوفیا ساخته شده بود، سکونت کند (در این کار، او از دختران باستانی اورشلیم تقلید می کرد، که در میان آنها باکره مقدس بود).
مادر خدا؛ آن دختران در نزدیکی کلیسای سلیمان، در چادر های ویژه ای که در دیوار کلیسای آن ساخته شده بودند، زندگی می کردند.
اسقف، زندگی فرشته ای و عشق سرافیم به خدای مقدس را دید، از آرزوی نیک قلبش جلوگیری نکرد. و او مقدس بود، مانند فرشته خدا، در چادر کلیسا، همیشه، روز و شب، در دعا و ستایش خدا.
در اوقات فراغت از نماز، او کتاب ها را با دستان خود می نوشت و آنها را می فروخت؛ و تمام پول به دست آمده را به فقرا توزیع می کرد.
و او را از دستش گرفت و به خارج از شهر، به جایی که به نام سِلتس نامیده می شود، برد. اینجا کاخ صوفیا بود. اینجا همچنین یک کلیسا چوبی کوچک به افتخار سنت اسپاس وجود داشت. در حالی که فرشته به مبارک گفت:
و گفت: "خداوند تو رو راضی کرده که اینجا بمونی، چون خدا از طریق تو به این مکان نجات بسیاری خواهد داد.
این رویا برای بار دوم و سوم تکرار شد. کشیش از آنچه دیده بود شگفت زده شد و از خدا که چنین رویا را به او عطا کرده بود، سپاسگزار بود. اما به فرمان خدا، او پاسخ داد: "دل من آماده است، خدایا، قلب من آماده است!
و یک فرشته در رویا به اسقف ظاهر شد و گفت: "فرشته خدا، اِفروسین را به کلیسای نجات دهنده که در کنار سِلتاست، ببر، و او را در کنار آن کلیسا قرار بده تا یک صومعه از دختران مقدس که خدا می خواهد از طریق این اِفروسین مبارک نجات یابند، وجود داشته باشد".
دعاي اون مثل ادويه خوشبو به خدا بالا مي رود و روح القدس مثل يه پادشاه روي سرش قرار مي گيرد و زندگي اون مثل نور خورشيد در تمام جهان در حضور فرشتگان خدا درخشان مي شود
اسقف از خواب بیدار شد و به نزد حضرت اِفروسینیا رفت تا اراده خدا را به او اعلام کند.
سپس اسقف، شاهزاده بوريس، عمو يوفروسينيا، شاهزاده جورج، پدرش، و بسياري از مردان با شرافت و شايسته را فرا خواند و در مورد رؤياي خود به آنها گفت:
"من در حضور شما به يوفروسينيه جايگاهي مي دهم که در کنار کليسا مقدس نجات در سيلسا قرار داشته باشد، تا در آنجا يک صومعه باکره باشد.
سپس او را در کنار کلیسا به نام نجات آباد کردند و در اینجا برای دختران که می خواستند به خداوند عیسی مسیح خدمت کنند، یک صومعه ساختند.
در حالی که او زندگی شایسته خدا را می دید، او و دیگر دختران به شجاعت های شایسته خدا تشویق شدند. بعد از مدتی، او به پدرش خبر داد: خواهر من گرادیسلاوا را به من بفرست تا کتابهای مقدس را به او آموزش دهم.
پدر گرادیسلاو را آزاد کرد. مقدس یوفروسینیا خواهر کوچک خود را به خواندن کتاب آموخت و با بسیاری از مکالمات نجات دهنده او را به مسیح معرفی کرد، زیرا او را به شکل غیر مذهبی با نام اوودکیا تشویق کرد.
خواهرت رو بفرست تا با ما ملاقات کنه. "اوفروسينيا گفت:" بذار چند روز ديگه با من بمونه، چون هنوز کتابها رو خوب مطالعه نکرده.
اما پدر و مادر اوفروسینیا به زودی از قصه ی دختر دیگرشان خبر گرفتند و خشمگین شدند و به صومعه آمدند و با تلخی قلب به او گفتند: "ای دختر ما!
تو به غم و اندوه ما اندوه و اندوه و اندوه ديگرى افزوده اى. آيا اين كمى نبود كه تو ما را رها كردى؟ آيا ما شما را براى اين زاده كرديم؟ آيا ما شما را براى اين پرورش داديم؟
آیا ما شما را به دنیا آوردیم تا قبل از مرگتان در این تابوت های سیاه قرار گیرید و در یک صومعه بمانید و از ما راحت هایی که انتظار داشتیم از شما بگیریم؟
و ابوالعزّت يوفروسينيا با گفتگوهاي خود شروع به تسلي دادن به پدر و مادر کرد.
چندی بعد، یک دختر از عموی او به نام "بوریس" به دیدار او آمد. او تمام لباس های گرانبها را که برای ازدواج آماده کرده بود، به او داد و به او گفت:
خانم و خواهر من، من تمام جواهرات این دنیا را به هیچ چیز نمی پردازم. این جواهرات عروسی را به کلیسا می دهم و خودم را به خداوند و خدای من در ازدواج معنوی می سپارم و سر خود را زیر یوغ نرم و نرم او خم می کنم.
و هر دو در روزه ها و دعاهای شبانه بودند و با یک روح به خداوند در تقوا و حقیقت خدمت می کردند.
او در سال ۱۹۸۱ در یک کلیسا در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام کلیسای مسیحیان در شهر ایتالیا به نام مسیحیان در شهر ایتالیا به نام مسیح مسیحیان در شهرستان به نام مسیح مسیح مسیح مسیح مسیح مسیح در شهرستان در شهرستان در شهرستان در شهرستان در شهر ایتالیا به نام مسیح مسیح مسیح مسیح مسیح مسیح مسیح در شهرستان در شهرستان در شهرستان در شهرستان در شهرستان در شهرستان در شهرستان در شهر تایل در شهر تایلستان در شهر تایلستان در شهر تایلستان در شهر تایلستان در شهر تایلستان در شهر تایلستان در شهر تایلستان در شهر تایلستان در شهر تایلستان در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلات در تایلاتات در تایلاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتاتات
و مردی به نام یوحنا، که مأمور کار بود، در شب، پیش از طلوع آفتاب، در خواب بود و صدای زیادی را شنید که به او می گفت: "یوحنا، برخاسته و به سمت ساختمانی که برای جلال خدا ساخته شده است برو".
"آقا، تو منو به خاطر این که به من زنگ زدی بیدار کردی؟" "اوپروسینیا" متوجه شد که این صدا از طرف انسان نیست بلکه از طرف خدا است.
"من تو را از خواب بیدار نکردم، اما به حرفی که می گوید گوش بده و هر کاری که می گوید انجام بده، چون این کار از جانب خداست".
و در آن زمان که ساختمان معبد در حال تکمیل بود و فقط آجری برای ساختن آن کافی نبود، آن زن بزرگوار دعا کرد و گفت:
و گفت: "خداوندا، خدای قادر مطلق، تو را شکر می کنیم که به ما بخشیده ای و به ما بخشیده ای تا خانه ای را برای نام بزرگت بسازیم.
و صبح روز بعد به فرمان خدا، بنا کنندگان کوره ای را یافتند که از آجر سوخته ای پر شده بود، و آن هم بسیار محکم و سرد بود، و این آجرها به وسیله دستی نامرئی و در مدت کوتاهی ساخته شده بود، و این معجزه در یک شب رخ داده بود.
و همه شادمان شدند و خدا را ستایش کردند، و بناى معبد به پايان رسيد، و پس از آن، اسقف با كليپ و رؤسا و همه مردم شهر به محل تقديس آمدند، و همه با شادمانى جشن تقديس معبد را گرفتند.
و مَنْسَكَةُ أَفْرُوسِينِيَا، در معبد زانو درافتاده، با اشک به خدا دعا کرد و گفت: "تو، ای خداوند، که قلب ها را می پوشانی، قادر مطلق، به این معبد که به نام تو ساخته شده، نگاه کن، همان گونه که به معبد سلیمان نگاه کردی. و به گله ای که در معبد تو جمع شده، نگاه کن.
به همه ما که در این معبد مقدس خدمت می کنیم رحم کن. و به ما در هر کاری که خوب است کمک کن تا در انجام وظیفه خود موفق باشیم و از تو پیروی کنیم.
تو، پروردگارا، برای ما سلاح و دفاع قوی باش، تا "بد" ما را لمس نکند و "جرح" به بدن ما نزدیک نشود، و ما را به خاطر گناهان ما نابود نکنی.
ما به تو اميدواريم، چون تو خداي مهربان و مهرباني هستي و به همه ي كسانى كه به تو ايمان دارند رحم مى كنى. تا آخر عمرمان هميشه به تو حمد خواهيم كرد.
من شما را به نام خداوند جمع می کنم، مانند پرنده ای که پرنده های خود را زیر بال خود جمع می کند. من شما را به عنوان گوسفند خدا در چراگاه خدا جمع می کنم.
تا شما را یادآوری کنم و میوه های معنوی شما را ببینم.
شما می بینید که من با چه زحمت کلام خدا را در قلب شما می زنم، اما گاهی اوقات، زراعتهای شما در قلب شما مانند دانه های ناب و بی ثمر باقی می مانند، و زمان برداشت نزدیک است.
و من از آن مى ترسم كه مبادا شما را به آتشى كه هرگز خاموش نمى شود افكندند. پس خود را از آتش جهنم حفظ كنيد.
و از خود گندم پاکِ مسیح بهره مند شوید، و از کارهای خود، با فروتنی، پاکیزگی، محبت و دعا، و با این کار، خود را به عنوان یک نان خوشایند برای خدا آماده کنید.
و از آن رو، او به خواهران خانه اش درس می داد، و مانند یک مادر دوست داشتنی از فرزندان خود مراقبت می کرد. و از طریق توصیه های او و دعاهای او، همه زنان در زندگی نیکوکار موفق شدند و ظروف شایسته برای سکونت روح القدس را از خود آماده کردند.
علاوه بر کلیسای سنگی ذکر شده، مقتدی یوفروسینیا یک کلیسای سنگی دیگر را به افتخار و جلال مادر خدا ساخته است.
او آن را با تصاویر تزئین کرد و آن را به راهبان داد و برای آنها یک صومعه در کنار این کلیسا ساخت.
این صومعه توسط یهسوئی ها تصرف شده است که در سال 1820 از آن آزاد شده است. در صومعه صلیب تخت مقدس یوفروسینیا نگهداری می شود. به نمازگزاران دو کللی که در آن یوفروسینیا حضور داشته است نشان داده می شود. در کنار صومعه مدرسه ای برای دختران دارای رتبه روحانی وجود دارد.]
اوفروسینیا، معظمه، خواستار داشتن یک آیکون از مادر خدا در صومعه خود بود که به نام "اودیگیتریا" [اودیگیتریا (راه و علم) از یونانی - راهنما] نامیده می شد. این نام برای برخی از آیکون ها به افتخار مادر خدا، به عنوان راهنمای معنوی مؤمنان، به دست آمد.
به طور خاص، آیکون مادر خدا اودیگیتری که در استانبول، در معبد ولاشرن قرار داشت، به این دلیل نامگذاری شد که یک بار مادر خدا خود، به دو نابینا ظاهر شد، آنها را به معبد ولاشرن به آیکون خود هدایت کرد و در مقابل آن به آنها بینایی داد.
نام <unk>أودقیتری<unk> همچنین به آیکون های مادر خدا که دریانوردان در بینی یا عقب کشتی قرار می دادند نیز اختصاص یافته است. به همین دلیل در بسیاری از مکان ها این رسم مذهبی حفظ شده است - هنگام رفتن به سفرهای دور، به ویژه دریایی، خواندن نماز در برابر تصویر مادر خدا - اودقیتری.
جشن آیکون مادر خدا- اودیگتریا در 21 ژانویه، 28 ژوئیه و روزهای دیگر انجام می شود.] ، دقیقا یکی از آن آیکون هایی است که لوقا در دوران زندگی خود نوشته است.
کشیش می دانست که سه آیکون که توسط سنت لوکا نوشته شده اند، در اورشلیم، کنستانتینوپول و اِفِسوس هستند.
بعد از اینکه با اشک از خدا درخواست کرد که خواسته اش را برآورده کند، یکی از خدمتگزاران صومعه اش به نام مایکل را به کنستانتینپول فرستاد تا نزد پادشاه متدین مانوئل [امبراطور مانوئل کامنین از سال 1143 سلطنت کرد.
در سال 1180 میلادی، او با هدایای زیادی به پدر بزرگ لوکا [لوکا کریسوورگ از سال 1186 تا 1169 میلادی در مقام پدر بزرگ بود] مراجعه کرد و از آنها خواست که یکی از آیکون های مادر بزرگ را که توسط لوقا انجیل نگار نوشته شده است به او بفرستند، و این همان آیکون است که در شهر اِفِس قرار دارد.
پادشاه و پاتریارک، با دیدن جدیت بزرگ ایفروسینیا به خدا و مادر پاک خدا، تصمیم گرفتند درخواست او را انجام دهند و یک فرستاده را به آسیا فرستادند که با آن آیکون معجزه آمیز مادر خدا را از اِفِسوس به قسطنطنیه آورد.
پادشاه و پاتریخ او را آزاد کردند و نامه ای به او دادند که در آن از بنده مسیح تعریف می شد و برکت پاتریشی به او داده می شد.
بعد از دریافت این آیکون مقدس، او از شادی و شکرگزاری خود به خداوند عیسی مسیح و مادر پاک او قدردانی کرد. او این آیکون را در معبد مقدس نجات قرار داد و آن را با طلا و سنگ های قیمتی تزئین کرد.
در این میان پدر و مادر او از دنیا رفتند. بعد از اینکه سال های زیادی در جنگ های غیر مذهبی زندگی کرد، او خواست مکان های مقدس شهر اورشلیم را ببیند و تابوت مسیح را پرستش کند.
و هر کس که در اطرافش بود، از این خبر بسیار غمگین شد، و همه با گریه و گریه نزد او آمدند و از او درخواست کردند که از آنها و از وطن خود جدا نشود.
و مادر بزرگ همگی را با صحبت های دوست داشتنی و دلپذیر تسلی می داد، مثل مادری که فرزندان خود را تسلی می دهد. در ضمن برادر محبوبش ویاچسلاو با همسر و فرزندانش به نزد او آمد. او با اشک به او سجده کرد و گفت:
و گفت: "خداوندا، خواهر و مادر من، چرا مرا ترک کردی؟ چرا ما را که نور چشمم و سر زندگی ام هستیم، رها کردی؟" اما مقدس گفت: "من نمی خواهم تو را ترک کنم.
وقتی که فرودسینیا با برادرش صحبت کرد، دستور داد که دو دخترش، کیرینیا و اولگا را با خواهرش، اُودکیا، رها کند، زیرا فرودسینیا دارای چنین هدیه ای بود که هر کس را که می دید، فورا می دانست که آیا روح فضیلت در او وجود دارد یا نه.
که در خدمت خداوند انتخاب شده باشيم.
او از پیش می دانست که آن دو دختر جوان، دختران برادرش، با زندگی شایسته شان مسیح را راضی خواهند کرد. هنگامی که ویاسلاو از او جدا شد، مقدس به دخترانش گفت: "من می خواهم شما را به داماد جاودانی نامزد کنم، تا شما را به پادشاهی آسمان وارد کنم".
و چون آن دو از سخنان روحانی او خوش آمدند، به پا افتادند و گفتند: "خواهش خداوند بر ما باد".
او از حسن نیت این نوجوانان خوشحال شد و با صحبت های دلگرم کننده ای به آنها آموزش داد و در قلب آنها عشق به مسیح را پرورش داد.
من ميخوام دختر هات رو بزنم تا با مسیح ازدواج کنن
و گفت: "پروردگارا و مادرم، چرا با من رفتار می کنی؟ آیا می خواهی غم و اندوهم را به غم و اندوهم اضافه کنی؟ آیا می خواهی من برای تو گریه کنم؟ اول تو را از ما دور می کنی و بعد می خواهی برای فرزندانم گریه کنم، و از آنها تسلّی نمی گیرم؟"
همسر ویاچسلاووف، مادر آن دختران جوان، از شوهرش بیشتر غمگین شد و بسیار و طولانی گریه کرد.
اما ویاچسلاو و همسرش جرأت نکردند با سخنان خوشخبری او مخالفت کنند، زیرا سخنان او را مانند سخنان خود مسیح می پذیرفتند و می دانستند که او یک برده واقعی مسیح و یک گنجینه شایسته از روح القدس است.
بعد از آن، او از اسقف سابق دیونیسیوس خواست که به صومعه بیاید، دختران جوان را به کلیسا ببرد و آنها را کوتاه کند؛ در حالی که کیرینیا نام خود را آگافیا و اولگا یوفیمیا نامید. سپس اسقف آنها را با برکت پدران و مادران مقدس جهان که خدا را راضی کردند، برکت داد.
بعد از چند روز، فرخنده ی افروسینیا خانه اش را به خواهر خود، اُدوکیه، واگذار کرد و بعد از این که با همه خواهران ملاقات کرد و به خدا دعا کرد و به او توکل کرد، به اورشلیم رفت. در حالی که همه با گریه های تلخ او را همراهی می کردند.
او با برادر دیگر خود به نام داوود و یک خویشاوند به نام اوپراکسیو به قسطنطنیه رسید و در آنجا با افتخار بزرگ توسط پادشاه و پاتریارک پذیرفته شد.
وقتی به این شهر رسید، به قبر زنده مسیح سجده کرد، سپس در کنار قبر یک بوخوردن طلایی قرار داد و بسیاری از هدیه ها را به کلیسای اورشلیم و پاتریارش آورد.
یوفروسینیا با برکت از دیگر مکان های قابل احترام در اطراف اورشلیم نیز بازدید کرد و بعد از پرستش مقدسات با شور و شوق، در صومعه ای به نام روس مستقر شد که در کنار کلیسا به افتخار و جلال مادر خدا قرار داشت.
سپس دوباره به قبر خداوند آمد و با اشک و دلسوزی شروع به دعا کردن کرد و گفت: "ای عیسی مسیح، پسر خدا، از مریم پاک و مقدس متولد شد، برای نجات ما، گفت: درخواست کنید و به شما داده خواهد شد (متی 7: 7).
سپاسگزارم از لطف تو که من گناهکار، خواسته ام را از تو دریافت کردم، چون این مکان های مقدس را که با پاهای پاکت تقدیس کردی، دیدم و این تابوت مقدس را که بدن پاکت را در آن دفن کردی، دیدم.
اى پروردگار من، از تو يك چيز ديگر مى خواهم: مرا در اين شهر مقدس بميران، و نماز خويش را خوار مكن، و روح مرا در اين شهر مقدس بپذير، و مرا با كسانى كه از تو خشنود شده اند، در سينه ابراهيم قرار ده.
بعد از اين دعا، سنت به کليسا رفت که در کنارش زندگي مي کرد و در آنجا به بيماري مبتلا شد.
"مبارک باد تو، پروردگار من، خداوند عیسی مسیح. من از تو تشکر می کنم که به من گوش دادی، بنده ی بی ارزش تو، و به من مطابق خواسته ی خودت عمل کردی. "
پس او برادرش داوود و اِفرَکَش را فرستاد تا از دریای اُردن برای او آب بیاورند. و او با شادی و شادی بزرگ آب را پذیرفت. او آب را نوشید و بدن خود را سیراب کرد. سپس بر تخت خود دراز کشید.
خداوند مبارک است که هر انسانی را که به دنیا می آید روشن می کند و تقدیس می کند
در حالی که در بسترش بود، یک فرشته مقدس از جانب خدا به او ظاهر شد و به او خبر داد که در حال مرگ و آرامش است.
سپس مقدس به لاور مقدس ساووا فرستاد [محل سکونت سنت ساووا در قرن ششم توسط ساووا مقدس تاسیس شده است. این مکان به عنوان مهد اساسنامه ی اورشلیم که بعدها توسط تمام صومعه های فلسطین پذیرفته شد، قابل توجه است.
همچنین اساسنامه ی اورشلیم تقریباً در همه جا پذیرفته شده بود و ما در روسیه از قرن چهارم میلادی، از آرشیماندر و برادران خود می پرسیدیم که آیا می توان برای دفن او در آنجا مکان داد؟ آنها پاسخ دادند: "ما از پدر مقدس ساووس دستور داریم که هرگز زنان را در صومعه ی او دفن نکنیم".
یک صومعه ی خوابگاهی برای فئودوسیان وجود دارد که به افتخار مادر خدا ساخته شده است.
مادر مقدس ساوبا و مادر مقدس فئودوسيا و مادر مقدس فئودوسيا و بسیاری از زنان صالح دیگر در آنجا آرام دارند.
در این پاسخ، کشیش از خدا تشکر کرد که جسد او را در کنار بقایای زنان مقدس قرار می دهد و بلافاصله به صومعه مقدس فئودوسیا فرستاد و درخواست کرد که محل دفن را آماده کند.
راهبان آن صومعه به محل نزدیک دروازه کلیسا اشاره کردند و تابوتی برای خاکسپاری مقدسه را ترتیب دادند.
هنگامی که زمان مرگ مبارک او نزدیک شد، او یک کشیش را فرا خواند، از او اسرار الهی مسیح را پذیرفت و در میان دعا روح مقدس خود را در روز بیست و سوم ماه مه به دست خدا سپرد.
جسد شریف او در صومعه مقدس فئودوسیا، در کنار پاپرت کلیسای مادر خدا قرار گرفته است. [1] پس از آن، جسد مقدس فئودوسینیا (به گفته برخی، در سال 1187) به کیف منتقل شد و در آن غار های فئودوسیا قرار دارد.
سپس برادرش دیوید و خویشاوندش اوپراکسیا، به کشور خود، به شهر پولوتسکی بازگشتند و خبر مرگ مبارک و خاکسپاری شرافتمندانه او را به اینجا آوردند.
بعد از ماتم بر وفات يوفروسينيا، همه تصميم گرفته اند که به افتخار پدر و پسر و روح القدس، هر موجودي که در حال حاضر و تا ابد قابل ستايش و جلال است، به ياد او باشند. آمين.
در همان روز به یادماندنی (در سال 1164) احداث ارواح مقدس لئونتیوس، اسقف روستوف، معجزه ساز، در همان روز به یادماندنی پیرامون پاییسیوس گالیچ، آرشیمنتر سابق صومعه ی اسپنی نیکولای (نزدیک شهر گالیچ) که در سال 1460 درگذشت، جشن گرفته می شود.
از جمله موارد زیر:
